دفتر ....... من

هرچی دوس داری اسمشو بذار ^__^

بعضی حرفا رو نمی شه گفت،باید خورد!!
ولی بعضی حرفارو،نه میشه گفت،نه می شه خورد!
می مونه سردل! میشه دلتنگی! میشه بغض! ... میشه سکوت! میشه همون وقتایی که خودتم نمی دونی چه مرگته !!!

 

 

شده بعضی وقتا یهو دیگه دوستش نداشته باشی؟
به خودت می گی اصلاً واسه چی دوستش دارم؟
مگه کیه؟
مگه واسم چیکار کرده؟
مگه چی داره که از همه بهتر باشه؟
... ... اصلاً من که خیلی از اون بهترم....
بعد به خودت می خندی که اصلاً واسه چی اینقدر خودتو اذیت کردی؟
یهو، یه چیزی یادت میاد....
یه چیز ِ خیلی کوچیک....
یه خاطره....
یه حرف....
یه لبخند....
یه نگاه....
و بعد....
همین....
همین کافیه تا به خودت بیای و مطمئن بشی که
نمی تــــــــــونی فراموشــــــش کنی ...

خودآزاری میدونی یعنی چی؟

یعنی آهنگی که تو رو یاد خاطرات می اندازه رو هزار بار گوش کنی....

 

 

شبها وقتی میخوای بخوابی
می بیبنی کسی را نداری که الان بهت فکر کنه
اینجاست که می فهمی
برخلاف شلوغیه دورت
چقدر تنهایی.....!

 

اینکه یواشکی دلتنگش باشی ...

خیلی بهتر از اینه که بهش بگی و هیچ جوابی نگیری

 

وقتی 2 عاشق از هم جدا میشن
دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن
چون به قلب همدیگه زخم زدن
نمیتونن دشمن همدیگه باشن
چون زمانی عاشق بودن
تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن



 



نویسنده : ملکه بارون ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩۱/٤/٢٢